من هم دوست دارم عکس نیایش را در یکی از پست ها بارگذاری کنم اما به نظرم این کار را می بایست اولین بار حتما مادرش انجام دهد.
تعطیلات آخر هفته ای که گذشت برای دیدن نیایش و مادرش به شاهرود رفتم، خدا را شکر آسیه سرحال تر شده بود و مهم تر از همه اینکه خسته بود اما آرامش بزرگوارانه اش را داشت
برای نیایش که زبان در می آوریم او هم زبانش را در می آورد و بعد انگار که خودش هم تعجب کرده است خیره خیره نگاه می کند!
صورتش روشن تر و چشم هایش براق و هوشیار شده اند. هنوز البته برای ساعت خوردن و خوابیدن خودش برنامه درستی تعریف نکرده است!